خرید بک لینک
بنشینی و گیسو بگشاییتا با تو بگویم غم شبهای جداییبزم تو مرا میطلبد، آمدم ای جانمن عودم و از سوختنم نیست رهاییتا در قفسِ بال و پر خویش اسیر استبیگانهی پرواز بوَد مرغِ هواییبا شوقِ سرانگشت تو لبریز نواهاستتا خود به کنارت چه کند چنگ نواییعمریست که ما منتظر باد صباییمتا بو که چه پیغام دهد باد صباییای وای بر آن گوش که بس نغمهی این نایبشنید و نشد آگه از اندیشهی ناییافسوس بر آن چشم که با پرتوِ صد شمعدر آینهات دید و ندانست کجاییآواز بلندی تو و کس نشنودَت بازبیرونی ازین پردهی تنگِ شنواییدر آینه بندان پریخ

برچسب: چون سایه مرا ز خاک برگیر, نویسنده: ایلیا نجفی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 17:46

فصلی در راه است
با اشک هایی که
هنوز بر گونه ی خیابان نیفتاده
خشک می شوند!
و عشق
پنهانی ترین
رازِ پاییز است.

برچسب: نویسنده: ایلیا نجفی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 17:46

آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شدکاسه ی صبرم از این دیر آمدن لبریز شدتیر دیوانه شد و مرداد هم از شهر رفتاز غمت شهریورِ بیچاره حلق آویز شدمهر با بی مهری و نامهربانی میرسدمهربانی در نبودت اندک و ناچیز شدبی تو یک پاییز ابرم ، نم نمِ باران کجاست؟بی تو حتّی فکر باران هم خیال انگیز شدکاش میشد رفت و گم شد در دل پاییز سردبوی باران را تنفّس کرد و عطر آمیز شدآمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد ...

برچسب: آنقدر دیر آمدی تا عاقبت,آنقدر دیر آمدی,آنقدر دیر آمدی که رنگ چشمانت, نویسنده: ایلیا نجفی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 17:45

صفحه بندی